بسم الله الرحمن الرحيم
امروز 28/2/87 ، روز شنبه ، ساعت 57/8 شبه!
الآن من و ياسمن تو اتاقم نشستيم و ياسمن قراره حرفايي بزنه که من هنوز ازشون هيچ خبري ندارم...
خيلي مشتاقم که زودتر بفهمم چي تو دلش مي گذره...
مثل اينکه ياسمن خودشم هنوز نميدونه چي مي خواد بگه!!
خب شروع مي کنيم: (به نقل از ياسمن)
به نام تک مکانيک قلبهاي تصادفي
چي بگم ؟ از کجاش بگم؟
واقعا ديوونگي هم براي اوني که همه چشم انتظارشن ، خيلي خيليييييييييييييييييييييييييييييييييي آدم بودن مي خواد!!!
خستم ديوووووونم
ديوونه ي اوني که هنوز که هنوزه خدا بهش اجازه نداده که بيادو ما رو آدم کنه و شايد لازمه ي حضورش آدم موندن ما باشه!
واقعا که عاشقي درد بي درمونيه...
خب ديگه بريم سر اصل مطلب...
ميدونم معنيه عاشقي رو مي دوني... کاشکي منم ميدونستم... کاشکي منم مي فهميدم... کاشکي منم عاشق بمونم... نه اينکه فردا دوباره يادم بره امروز چي گفتم...
آخه منم مثل خيلي از مردم دلتنگتم...
الهي... اي خداي من خيلي دعا دارم...
حالا مي خوايم پيش خودمون ي آرزوهايي بکنيم ،
اول دعا مي کنم براي سلامتي آقا امام زمان (عج) که انشاالله تعجيل در فرجش هر چه سريعتر انجام گيرد...
دوم اينکه خواهان سلامتيه خانواده ام هستم که خيلي دوستشان دارم... و همچنين دلتنگم براي کسي که سه سال قبل از اينکه من به دنيا بيام از دنيا رفت...
******************.***********************
و امروز هم 10/3/87 روز شنبه ، ساعت 05/11 شبه!
الان باز هم من در اتاقم نشسته ام ولي ديگه ياسمن نيست
داشتم حرفاي ياسمنو مي خوندم انگار که من هم دلتنگم
شايد بغضي باشه که ماله اين ايامه
نميدونم
به هر حال شنيدم فاطميه
مخصوصا دهه ي دومش به اندازه ي عاشورا اهميت داره
اميدوارم اين بار تو اين فرصت به اون چيزي که مي خوايم و دنبالشيم خيلي خوب برسيم.
التماس دعا
يا علي مدد